مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

230

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> ونيز تواند بود كه بعد از آن‌كه به مدينه رفتند وآن سر مبارك در مدينه بود ، به كربلا فرستاده باشند تا با روايت آنان‌كه آن سر مطهر را يزيد ملعون به مدينه فرستاد واز مدينه نزد أو باز آوردند وبه كربلا فرستادند ، توافق جويد . واگر خواهيم با خبر آنان‌كه مىگويند : امام زين العابدين عليه السلام در أربعين با جابر ملاقاة فرمود وسر مبارك را ملحق ساخت ! تطبيق دهيم ، گوييم ، حضرات أهل بيت در شانزدهم ربيع الاوّل سال شصتم وارد دمشق شد وبعد از چند ماه از دمشق بيرون شد وبه آسايش راه سپرد ودر أربعين سال دوم به كربلا رسيدند . جابر نيز وارد شد وزيارة أربعين وملاقاة با امام زين العابدين والحاق رأس شريف روى داد واز آن پس به مدينه روى نهادند وچون وارد مدينه شدند وأهل مدينه از ورود ايشان مطمئن شدند وبدانستند كه اگر آغاز طغيان كنند ، آسيبى به ايشان نمىرسد ، سر به طغيان برآوردند . واين نيز به صواب نزديك‌تر است . چه ، گاهىكه بزرگان مدينه نزد يزيد شدند وباز آمدند واز فسق أو باز گفتند ، هيچ از أهل بيت سخن در دهان نداشتند وامام زين العابدين نيز در خارج مدينه در ضيعت خود جا داشت وچون يزيد بعد از يك سال مسلم بن عقبه را به قتل أهل مدينه مأمور كرد ، در امر آن حضرت سفارش كرد واين حكايت در أواخر سلطنت يزيد بود وپس از واقعهء مدينه به مدتي قليل به دوزخ شتافت . واگر أهل بيت در همان أوايل واقعه هايله عاشورا به مدينه مراجعت كرده بودند ، مردم مدينه مدتي درنگ نمىجستند . چه ، بعد از آن‌كه آن حضرت شهيد شد ، ابن عمر وابن زبير وديگران آن نامه‌ها بنوشتند واز يزيد روى برتافتند ؛ لكن چون أهل بيت نزد يزيد بودند ، از آن برانديشيدند كه اگر آغاز طغيان كنند ، شايد به ايشان گزندى رسد ؛ چنان‌كه يزيد نيز اين حال را مىدانست وبه اين سبب مدتي ايشان را در شام بداشت . وچون چندى برگذشت وآن آشوب بنشست وبا ايشان به راه ملاطفت درآمد ، چندان‌كه يقين بدانست ايشان از آن سوز وشور فرود شده‌اند ومردمان از آن حال پرملال فراغت يافته‌اند واز آن پس آغاز فتنه نخواهند كرد وحضرات أهل بيت همى خواستار شدند تا به مدينه رهسپار شوند ومردم شام نيز از طول مدت ايشان در شام افسرده آمدند واز وى بخواستند كه ايشان را رخصت مراجعت دهد ، ناچار مسؤول ايشان را به أجابت مقبول داشت وبه مدينهء رسول باز فرستاد . واگر بدانستى كه بعد از مراجعت ايشان ، مردم مدينه را سينه‌ها از كينه‌ها خروش گيرد وديگدان فتن در جوش گردد ، تا زنده بود به هرطور كه توانستى ، ايشان را در شام بداشتى ووقايع آشوب مردم مملكت را در اين شمردى ؛ لكن چون خداى تعالى مكافات أو را خواسته بود ؛ اين امر ببايستى روى دهد وبه ميل أو يا عدم ميل أو ايشان از شام به كربلا واز كربلا به مدينه شوند وآن خطبهء حضرت زينب وامام زين العابدين در سفر ثاني كوفه قرائت شود وديگرباره مردمان از خواب غفلت بيرون شوند ، همه روى بخواهد داد ؛ « وإذا قضى أمراً كان مقضياً » ؛ چنان‌كه از خبر عطيه عوفي كه در زيارة أربعين از ملاقاة جابر با امام زين العابدين اشارتى نرفته است نيز بر اين جمله دلالت دارد . -